X
تبلیغات
سياوش خيرابي
همه چيز در مورد سياوش خيرابي
سلام

من احسان  ساله و يكي از طرفداران بي شمار سياوش خيرابي

شما هم به ما بپيونديد

نظر یادتون نره اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 18:52  توسط احسان  | 


وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .

 

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .

 

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .

 

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .

 

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

 

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:52  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:30  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:29  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:28  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:27  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:26  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:25  توسط احسان  | 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:24  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:23  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:22  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:19  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:19  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:17  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:16  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:14  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:13  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:10  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:6  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:3  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:1  توسط احسان  | 


استعداد بازيگري و ظاهري مناسب با کاراکترهاي فيلم، امتياز مهمي براي يک بازيگر است اما کافي نيست و يقيناً شانس مي تواند در شروع کار يک بازيگر موجب شود تا در آ ينده گام هاي محکم تري بردارد، چرا که يک بازيگر حرفه يي از يک سو انتخاب مي شود و از سوي ديگر اين اختيار را دارد که انتخاب کند، اما در ابتدا يک بازيگر ناگزير است به انتخاب ديگران تن دهد. «محمد حمزه يي» دستيار «حسين سهيلي زاده» که بيوگرافي دو جوان بازيگر مجموعه ترانه مادري را در اختيار من گذاشت، در اين باره مي گويد؛ «سياوش خيرابي» (بهرام) و محسن افشاني (پويا)، بسيار خوش شانس بودند که اولين تجربه جدي خود را با «حسين سهيلي زاده» شروع کردند و در محور يک داستان بلند و پرکشش قرار گرفتند و محک خوردند.» مهم ترين نکته يي که در داستان اين مجموعه حائز اهميت است اينکه چطور دو برادر به رغم هم خوني گرچه از صفات باطني مشابهي نظير سادگي، مهرباني، منعطف بودن و عشق به خانواده و ديگران برخوردارند اما با دو تربيت متضاد داراي دو شخصيت اجتماعي متضاد شده اند و هر دو روي يک خط راه مي روند اما خلاف جهت يکديگر و هر دو در خطر دور شدن از خط اصلي. و اين بيانگر اهميت بازي اين دو جوان است تا چگونه بتوانند اين حس باورپذير را در مخاطب به وجود بياورند که البته موفق هم شده اند.سياوش خيرابي متولد سال 1363 فوق ديپلم کامپيوتر که دوره بازيگري را گذرانده و بعد از حضور در سه نقش کوتاه با بازي در تله فيلم «تلخون» ديده شده است، در ترانه مادري نقش «بهرام» را دارد. بهرام جواني است که هميشه به دنبال پاسخ اين سوال بوده که چرا در خانواده ديده نمي شود؟، و چرا برادر کوچک ترش جايگاه محکم تري دارد و حال براي ديده شدن که بزرگ ترين دغدغه او در اين زمان است، سعي مي کند ظاهري متفاوت و مد روز داشته باشد و گرچه او يکي از مهم ترين سدهاي بحران برانگيز زندگي را شکسته و وارد دانشگاه شده اما باز هم اين موفقيت نتوانسته گرهي از مشکلات او بگشايد. حال آنکه مخاطب مي داند، او بحران بزرگ تري را نيز در پيش دارد، چرا که بايد با واقعيتي به نام فرزندخواندگي مواجه شود و يقيناً اين نقطه اوج حضور و بازي او خواهد بود که اميدواريم به خوبي از پس آن بربيايد. محسن افشاني بازيگر نقش پويا متولد سال 1368 که کارش را با تئاتر کودکان آغاز کرده و چند کار اجرا نيز داشته که موفق ترين آنها اجراي برنامه «سلام بهار» از شبکه اول سيما بوده است. وي تصميم دارد در آينده رشته «مهندسي مکانيک» بخواند و برخلاف شخصيت «پويا» بسيار شيطان و پرتحرک است و اينکه توانسته با اين خصوصيات، نقش يک پسر آرام و درونگرا را بازي کند، نشان مي دهد در بازيگري از عهده شخصيت هاي مختلف و متضادي برآيد. گرچه نبايد از توفيق حسين سهيلي زاده که توانسته به خوبي او را هدايت کند چشم پوشيد.پويا جوان محوري داستان، پسر باهوش و بااستعداد و دانشجوي ممتاز دانشگاه است. پويا نيز همانند بهرام دغدغه هاي زيادي دارد که شرايط سني آن را به اوج خود رسانده است. پدر و مادرش (به خصوص مادر) برخلاف والدين بهرام، آنقدر به او توجه مي کنند که از اين همه مراقبت به تنگ آمده و براي رهايي از اين وضعيت ناخودآگاه با اولين نگاه عاشق مي شود و تصميم به ازدواج مي گيرد. محسن افشاني و پوياي قصه در يک وجه با هم مشترکند؛ اولي شانس اين را داشته که با يک گروه خوب و يک مجموعه ديدني محک بخورد و دومي اين شانس را که اولين نگاه و اولين عشق او به دختري است که لياقت عاشق اش بودن را دارد (از نگاه گفتيم. بد نيست بدانيم اين بازيگر رنگين چشم مجبور شده براي نزديک شدن به چهره يي که در قصه بايد داشته باشد در گريم خود لنزي تيره را هم يدک بکشد. مثل مهتاب کرامتي در خاک سرخ). به هر حال از آنجايي که معمولاً مجموعه هاي خوب تلويزيوني در پايان قصه نمي توانند جمع بندي قانع کننده و قابل قبولي داشته باشند و گاهي به راحتي تمام زحمات خود را در قسمت آخر يا حتي آخرين سکانس به هدر مي دهند، منتظريم تا پايان «ترانه مادري» و روند اين پايان را ببينيم؛ موردي که يقيناً حضور و به خصوص تبادل بازي اين دو جوان در آن بسيار مهم و موثر است
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 22:33  توسط احسان  | 

سياوش خيرابي نو ستاره ي مجموعه ي پرمخاطب ترانه ي مادري هنوز از راه نرسيده با بازي فوق العاده اش همه ي نگاه ها را به سوي خودش جلب كرده است.نو بازيگر جواني كه ترانه  مادري دومين حضور او مقابل دوربين است و همچون كاراكترش(بهرام)پر شور و هيجان و بلند پرواز است.جواني كه خش شبانه ي ترانه مادري موجب شده تا شانس به وي رو كرده و استعدادش در زمينه ي بازيگري عيان شود.خبرنگاران ما در گپ و گفتي با او چگونگي و نحوه ي ورودش به عرصه ي بازيگري را جويا شدند و از علايقش و همچنين خانواده اش سؤالاتي پرسيدند كه مشروح اين گپ و گفت را در ادامه مي خوانيد.

 

از خودت برايمان بگو!اين كه از كجا شروع كردي و چطور به ترانه مادري رسيدي؟

سياوش خيرابي هستم و فكر كنم 24 سالم باشد!متولد 29 اذر 1363 و تهراني ام اما اصالتا رگ و ريشه مان تبريزي است.رشته تحصيلي ام هم نرم افزار كامپيوتر است.

چطور سر از دنياي بازيگري در اوردي؟

سوم راهنمايي بودم و داشتم در حياط خانه مان بازي ميكردم كه همسايه مان مرا ديد.او كه نويسنده بود به مادرم گفت:مي خواهد مرا براي تست بازيگري به دفترشان ببرد.من هم انجا از خودم كمي بداهه گفتم و انتخاب شدم.نتيجه اش كاري كوتاه بود كه به جشنواره رفت و جايزه هم گرفت.بعد از ان به بازي در تله فيلم تلخون دعوت شدم.بعد از ان در تله فيلم ديگري بازي كردم.اقايان حمزه اي و سهيلي زاده كه كار مرا در ان اثار ديده بودند از من براي بازي در پروژه ترانه مادري و نقش بهرام  دعوت به همكاري كردند.

از كاراكتر پويان تله فيلم تلخون بريمان بگو.

تلخون تله فيلمي به كارگرداني عليرضا اميني بود و پويان هم پسري شر شيطان و ترسو.

كمي هم دربارهي بهرام بگو.بالاخره او ادمي مثبت و مهربان هست يا منفي و حسود؟

بهرام شخصيت تثبيت شده اي ندارد.او وقتي پول و ماشين را مي بيند از همه چيز چشم پوشي ميكند و ديگر چيزي را نمي بيند و چون در زندگي به او بي توجهي شدهبا رفتن به دنبال ارزوهاي خام خود در پي لب توجه است.در كل بيرون بهرام مردم را ميكشد و درونش خودش را.

در زندگي شخصي خودت اينقدر با مادر بزرگت صميمي هستي؟

بله البته با اينكه مادر بزرگ من كسالت هم دارند اما همين ارتباط خوب و صميمي را با هم داريم.

شيطنت هاي بهرام جزء خصوصيت هاي سياوش خيرابي است يا ساختگي و مختص كار است؟

نه اصلا جزء خصوصيات من نيس. اولا من خيلي ارام هستم و در ضمن براي خانواده اهمي احترام خاصي قايل هستم كه متقابل هم هست.بهرام پولكي شر و شيطان است كه بر خلاف او من اصلا اينطور نيستم شايد قبل ترها كمي شيطان و بازيگوش بودم اما نه در اين حد!

جذاب ترين سكانسي كه  دراين كار بازي كردي؟

وقتي كه بهرام و سميرا در يك ساختمان نيمه كاره با هم درگير ميشوند و مشاجره ميكنند.خودم ان سكانس را خيلي دوست دارم.سخت ترين سكانسي كه بازي كردي؟

سكانس هايي كه در اوايل كار با خانم هما روستا داشتم.بازي در مقابل هما روستا مخصوصا اوايل كار برايم خيلي استرس اور بود.

علت درگيري ها حسادت هاي سينا و بهرام چيست؟

سينا فضول است و امار كارهاي بهرام را به خانواده اش ميدهد.او چندان مورد پسند بهرام نيست.يادم است روز اول به من گفتند:سينا را فقط بزن.اما گاهي اوقات خودم هم دلم برايش مي سوخت!

دوست داري چه نقشي به شما يشنهاد شود؟

نقش يك ادم رواني;مثلا من نقش نيما شاهرخ شاهي در پارك وي را دوست دارم.او خيلي خوب اين نقش را بازي كرده است.وقتي من خودم را جاي ان نقش ميگذارم احساس ماكنم كه خيلي خوب ميتواانم از عهده ي كار بر بيايم.

چه چيزي از فيلم نامه ترانه مادري برداشت كردي؟

فيلم نامه دو نوع تربيت غلط را بررسي ميكند.يكي بيتوجهه و ديگري توجه زياد و همين افراط و تفريط هاو اثار مخرب ان در زندگي اجتماعي است كه به تصوير كشيده شده است.

مي خواهي بازيگري را ا كجا ادامه بدهي؟

تا جايي كه مردم مرا بپذيرند و كار به جايي نرسد كه نخواهند مرا ببينند و بگويند اي بابا باز م اين امد!

از دوران كودكيت برايمان بگو.

در دوران كودكي خيلي شيطان بودم و زياد درس خوان نبودم.البته چون من در مدرسه اي درس مي خواندم كه برادرم نيز در انجا درس مي خواند و خيلي هم درس خوان بود شيطنت ها و تنبلي هاي من بيشتر به چشم مي امد.خوشبختانه من در همان سال اول دانشگاه قبول شدم كه كمي براي مسئوولان مدرسه ام تعجب اور بود!

جالب ترين شيطنتي كه تا كنون انجام داده اي چه بود؟

يادم است دوران كودكي در شهرك غرب ساكن بوديم.من علي رغم انكه بچه شيطاني بودم اما هيچوقت سراغ بازي ها و وسايلل خطرناك نمي رفتم و فقط با بچه هابازي مي كردم يك بار كه بچه هاي ديگر ترقه درست كرده بودند ( فكر مي كنم تيم فوتبال محبوب ان ها برده بود و همين موجب خوشحالي مضاعف ان ها شده بود)ترقه را دادند دست من و گفتندبيانداز!من هم انداختم…!ازبد شانسي ترقه خورد به شيشه خانه همسايه و شيشه ها پايين ريخت با اين اتفاق همه از مهلكه در رفتيم و ………!

چند خواهر و برادر داري؟ان ها چه مي كنند؟

من دو برادر بزرگتر از خودم دارم. ان ها در اتليه عكاسي كه زده ايم به صورت حرفه اي كار مي كنند.هر دو نيز ازدواج كرده اند.

خودت علاقه اي به عكاسي داري و با ان ها همكاري مي كني؟

در گذشته اصلا از عكاسي خوشم نمي امد و دنبالش نميرفتم اما اخيرابه ان علاقه مند شده ام.

ارتباط شما با خانواده ات چه طور است؟

خيلي خوب.البته ان ها اكثرا درسفر هستند و من اغلب تنها هستم.ارتبط خوبي با انان دارم و خيلي راحت با ان ها صحبت و درد دل مي كنم.شايد برايتان جالب باشد بدانيد اولين كسي كه ايراد هايم را ميگويد مادرم است

اگر بازيگر نمي شدي دوست داشتي چه كاره شوي؟

شايد خواننده مي شدم

سياوش خيرابي با تمام خصوصيت اي مثبت و منفي چه جور ادمي است؟

او خيلي معمولي است.البته بعضي اوقات بي حوصله است و زود خسته مي شود.

خودت به عنوان بيننده سريال ترانه مادري را دنبال ميكني؟

بله گاهي اوقات من و محسن با اس ام اس(پيامك) يا تلفن هنگام پخش ترانه مادري با هم صحبت كرده و كارمان را نقد ميكنيم.

چه كساني به شما كمك كردند تا به موفقيت كنوني ات برسي؟

راستم در مغزم نمي گنجيد به اين زودي ها در كاري به اين شكل بتوانم مقابل بازيگران پيشكسوت ظاهر شوم.اوايل خيلي برايم سخت بود.خانم روستا انقدر كمكم كردند كه اصلا احساسا نمي كردم كم اورده ام.در كنار وي;سعيد سهيلي زاده و بالاخص  محمد حاتمي قرار داشتند  كه ان ها خيلي كمكم كردند.خيلي متشكرم از اعتماد ان ها به خودم.

اساتيد بازيگري شما چه كساني هستند؟اصلا كجا دوره ديدي؟

من در كانون سينماگران جوان تحت نظر اساتيدي چون علي دهكردي محمود پاك نيت هاشمي و امير اتشاني بوده ام.

كساني كه نامشان را هيچ وقت فراموش نميكني؟

پدر و مادرم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 22:30  توسط احسان  | 

 


مخاطبين سيما كه چند سالي بود به سريال‌هاي روتين با مضمون طنز خو گرفته بودند پس از پخش سريال نرگس به عنوان اولين ملودرام روتين شبانه، اين روزها شاهد پخش سريال ترانه مادري به عنوان دومين اثر ملودرام در قالب برنامه روتين شبانه هستند. هر چند «نرگس» به عنوان اولين اثر در اين سير با موفقيت جذب مخاطب روبه‌رو شد اما خيلي‌ها «ترانه مادري» را موفق‌تر از آن مي‌دانند.اما چگونه مخاطبيني كه در سال‌هاي اخير به ديدن  سريال‌هاي شبانه با محتواي طنز عادت كرده بودند مي‌توانند جايگزيني با مضموني متفاوت را بپذيرند؟

اين‌گونه قالب‌شكني‌ها به همان اندازه كه طرفدار و حامي دارد، با مخالف و منتقد نيز روبه‌روست. كساني كه معتقدند بعد از كار روزانه و خستگي بايد خوراك طنز و شادي به بيننده داد، نه اشك و البته كمي تامل!ايرج محمدي به همراه يار هميشگي‌اش مهران مهام بعد از «نرگس» تهيه‌كنندگي دومين ملودرام شبانه را عهده‌دار شدند و اين بار نيز با گردآوري يك گروه كاملا حرفه‌اي سعي مي‌كنند مانند گذشته اثري جاودان و البته كم نقص را روي آنتن ببرند
 

 آن سو و هم چنان در پشت دوربين حسين سهيلي‌زاده كه بيش از اين، كارگرداني «زخم‌هاي رويا» را براي پخش در ماه محرم به پايان برده است، سكان هدايت گروه را در مقام كارگردان به عهده گرفته است و البته محمد حمزه‌اي به عنوان دستيار اول او در هماهنگي گروه و حتي انتخاب چند بازيگر از جمله «محسن افشاني» نقش بسزايي را ايفا مي‌كنند. ضمن اين‌كه نمي‌توان از كار خوب تصويربرداري، مونتاژ، صدا و البته مثل هميشه گريم خوب مهري شيرازي و نيز فيلمنامه خوب مسعود بهبهاني‌نيا كه او نيز همانند محمدي و مهام از عوامل مشترك اين دو ملودرام به شمار مي‌ر

خيرابي: دوربين هميشه خانه ما بود

تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانه‌ها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانه‌ترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد مي‌كند، بدون اغراق مي‌توان از حالا آينده‌اي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفه‌اي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود مي‌شود. هر چند او از سال‌ها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است.

 در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كاري‌اش ثبت شود. در زندگي واقعي‌اش تقريبا مي‌توان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست.

 

 متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟


 خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اين‌كه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جدي‌تر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم.

 براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟

خيرابي: آقاي حمزه‌اي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند


 اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش مي‌آيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟

 خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر مي‌كنم تمام اين فيلم ديدن‌ها در ايفاي نقش به كمكم مي‌آيند، ضمن اين‌كه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار مي‌شد به خانه ما هم مي‌آمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم،
 براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر مي‌كنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيلي‌زاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم مي‌كنند.

 پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و… را مي‌ديدي، فكر مي‌كردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟

 خيرابي: به هيچ‌وجه، چنين احتمالي نمي‌دادم.

كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟


 خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانواده‌ام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديده‌ام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نمي‌كنم.

 سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟

خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه مي‌روم بالاتر باز بالاترش را طلب مي‌كنم.

 خانواده‌ات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشده‌اند؟

خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال مي‌كنند.

در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن مي‌رود، در بيرون چهره شناخته شده‌اي هستي؟

خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، مي‌خواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او مي‌ترسيدم.


 او فهميده بود شاگردش بودي؟

خيرابي: نمي‌دانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.

 برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟

خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بي‌توجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط.

 رشته‌ تحصيلي شما؟

خيرابي: فوق‌ديپلم نرم‌افزار كامپيوتر هستم كه انشاا… مي‌خواهم براي ليسانس بخوانم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 22:28  توسط احسان  |